روابط اسلام و مسيحيت در اروپا
تاريخ روابط اسلام و مسيحيت در اروپا تعاملات فرهنگي در برابر مواجهات سياسي- ايدئولوژيكي از ديدگاه جهاني تاريخ تمدن:
تاثيرات فرهنگي دوجانبه جهان اسلام و مسيحيت در يكديگر در اروپا غيرقابل مقايسه با يكديگر است. تاثير تفكر اروپايي در جهان اسلام به اوايل قرن نوزدهم برميگردد در حاليكه تاثيرات ژرف و عميق تمدن اسلامي بر فرهنگ مسيحي – اروپايي و در مسير طولاني پيشرفت علم و تكنولوژي به صدها سال قبل مربوط ميشود. به بيان ديگر فرهنگ اروپايي بيش از هزار سال هيچ تاثير محسوسي بر جهان اسلام نداشته در حاليكه همه زمينههاي علمي و فرهنگي از تعاليم و روشنگريهاي اسلامي بهره برده است. اين يك حقيقت تاريخي است كه شكلگيري تمدن اروپايي در قرون وسطي نتيجه رشد و ترقي تمدن اسلامي در اسپانيا بوده است. در طول پنج قرن، از قرن هشتم تا سيزدهم، تاريخ تمدن جهان تحت سيطره اسلام بود. تمدن اسلامي در مقايسه با تمدن مسيحي اروپا در آن دوران بسيار مهذبتر و روشنگرتر بوده بگونهاي كه يك دوره دويست ساله رويارويي اروپا با تمدن اسلامي، اروپا را قادر ساخت دانش خود را در زمينههاي علمي و پژوهشي بخصوص فلسفه، طب، نجوم، شيمي و رياضيات گسترش دهد. حفظ گنجينه دانش و فلسفه يونان باستان براي آيندگان يكي از بزرگترين دستاوردهاي دانشمندان مسلمان در قرون وسطي بود.
دانشمندان مسيحي تنها بواسطه ترجمهها و تفسيرهاي فيلسوفان مسلمان در اسپانيا، به درك مفاهيم ماوراءالطبيعه ارسطو نائل شدند. ابن رشد، فيلسوف عربي كه در سال 1126 در قرطبه متولد شد. با نوشتن تفسير ارسطو تاثير بسياري از خود بجاي گذاشت. دانشگاههاي اسلامي در قرطبه، سويل، گرانادا، والنسيا و تولدو محققان مسيحي بسياري را به خود جذب ميكردند. متفكران مسيحي بزرگ آن دوران مانند: آلبرتوس مگنوس، راجر بيكن، توماس آكوئيناس، ويليام اكهام و گربرت كه بعدها پاپ سيلوستر دوم شد دانش خود را در چنين مراكز علمي گسترش دادند.
بزرگترين كتابخانه اروپا در تولدو، جايي كه در سال 1130 يك مدرسه ترجمه در آن بناشد، شاگردان و محققان بسياري را از سراسر اروپا جذب خود كرد. علم طب اسلامي تاثير شگرفي بر پيشرفت طب در اروپا داشت. نخستين استادان طب در دانشگاههاي تازه تاسيس اروپا در قرن دوازدهم همگي شاگردان سابق دانشمندان عرب بودند. قانون، اثر مشهورترين استاد طب ابنسينا، شش قرن در همه دانشكدههاي مهم پزشكي اروپا تدريس ميشد. در سال 1587 هنري سوم پادشاه فرانسه به منظور گسترش تحقيقات پزشكي در فرانسه يك كرسي زبان عربي در كالج رويال تاسيس نمود. در پيشرفت شيوههاي علمي در رشتههاي رياضيات، نجوم، شيمي، معماري، موسيقي و مهارتهاي صنعتي نيز تاثيرات مشابهي مشاهده ميشود. هنر اروپايي نيز عميقاً مديون معماري اسلامي بخصوص در اسپانياست. بيشك و ترديد ميتوان ادعا كرد دستاوردهاي جهاني تمدن اسلامي كه از اواخر قرن دوازدهم در جنوب اروپا ظهور كرد از موفقيتهايي كه امپراطوري روم در گسترش تمدن داشت نيز پيشي گرفت و اروپا را جذب عقايد متعصبانه قرون وسطي بيدار كرد و مقدمات رنسانس اروپايي را فراهم آورد.
در سطح سياسي نيز گهگاه با روشنفكري و سعه نظر با اين تاثير عميق فرهنگي كه تمدن مسيحي در اروپا به طور يكجانبه از آن بهره فراوان برد (زيرا در آن زمان چيزي براي عرضه كردن به تمدن اسلامي نداشت) برخورد ميشد. شارل اول (814-747) روابط دوستانهاي را با عباسيان در بغداد برقرار كرد. هارون الرشيد با دادن حق برگزاري آيين مذهبي در بيت المقدس، وي را به عنوان حامي مسيحيان مشرق زمين مورد لطف و احترام قرار داد. سالها بعد پادشاه فردريك دوم پادشاه سيسيل و اورشليم با وجود آنكه در جنگهاي صليبي شركت داشت از تمدن اسلامي استقبال كرده و بسيار مشتاق آموختن از دانشمندان مسلمان بود. لازم به ذكر است كه توجه اين حاكمان تنها معطوف به حكومت اسلامي در شرق بود نه به حكومت اسلامي كه در خاك اروپا و در قرطبه متمركز بود. بنابراين با وجود تاثيرات فرهنگي ژرف، هرگز روابط حسنه سياسي بين شرق و غرب ايجاد نشد.
تاريخ روابط سياسي اسلامي- مسيحي در اروپا تحت تاثير جنگهاي صليبي است كه در قرن يازدهم آغاز شد و پاپها ميكوشيدند از اين طريق سلطه بيچون و چراي واتيكان را بخصوص در اروپاي مسيحي برقرار كنند. جنگهاي صليبي به سرعت به عامل امپرياليست استعمارگري تبديل شدند تا كشورهاي اروپايي از طريق آن اقتصاد و منافع تجاري خود را حفظ كنند مذهب تنها دستاويزي بود براي مقاصد حكمرانان استعمارگر اروپايي و اين امر در چهارمين جنگ صليبي در سال 1204 كه در جريان آن انريكو داندلو، فرمانرواي ونيز، قسطنطنيه را فتح و غارت كرد بيش از پيش آشكار شد. در حالي كه فاتحان مسلمان موفق شدند در سال 1187 توسط صلاحالدين، بيتالمقدس را فتح كنند. جنگجويان مسيحي سرانجام با سقوط گرانادا در 1492 به حضور مسلمانان در اروپا خاتمه دادند. با وجود اين در اروپاي شرقي، امپراطوري نوظهور عثماني در سال 1453 نه تنها قسطنطنيه كه مركز مسيحيت در شرق بود را فتح كرد بلكه تا سال 1683 به تدريج فتوحات خود را تا دروازههاي وين گسترش داد.
اين تاريخچه بغرنج درگيريهاي مسيحيان و مسلمانان در غرب، جنوب و شرق اروپا در خاور نزديك، عليرغم تاثير عميقي كه فرهنگ اسلامي بر رشد فكري اروپاييها داشت، عملاً گفتوگوي تمدنها را غيرممكن ساخته بود.در اين درگيريهاي سياسي- نظامي مذهب بعنوان يك ابزار ايدئولوژيك از سوي مسيحيان براي دفاع از منافع حكمرانان اروپا به خدمت گرفته شد و اين تاريخ نشانگر آن است كه چه سوءتفاهمهاي عمدي و غيرعمدي در طول قرنها موجب رودر رويي مسلمانان و مسيحيان در اروپا شده بود. درگيري، بياعتمادي و سوتفاهم ميراثي است كه از زمان اولين برخورد ميان اين دو تمدن تا به امروز بجاي مانده است. تفكرات ضد اسلامي در اروپا كه امروزه كينهتوزانهتر و زهرآگينتر شده تماماً نتيجه جنگهاي صليبي و پيامدهاي تعاملات خصومت آميز اسلامي- مسيحي از قرن هشتم در دوران توسعه حكومت اسلامي در اروپاست. ادوارد سعيد با توجه به برخوردهاي خشن اروپا با اسلام اين گونه نتيجهگيري ميكند كه اسلام از ديد اروپا تجسم دشمن بيگانهاي است كه قصد دارد پايه و اساس تمدن اروپايي را از زمان قرون وسطي ويران كند.
با ظهور استعمار اروپايي، روابط اروپا با اسلام به سياست سلطهجويي و قيموميت فرهنگي از سوي اروپا گرايش پيدا كرد و اين گونه است كه تا به امروز اين قدرتهاي سياسي اروپا هستند كه نقشه سياسي خاورميانه را طراحي ميكنند. استيلاي سياسي- نظامي با ادعاي برتري ايدئولوژيكي مسيحيان اروپا بر تمدن اسلامي تكميل شده است. تعصبات كهنهاي كه از زمان جنگهاي صليبي تقويت شده دوباره زنده گشته و حتي بعنوان ابزاري قدرتمند در درگيريهاي مربوط به فلسطين بكار گرفته شد.
مفاهيم اصلي در اسلام و مسيحيت و نقش آنها در شكلگيري روابط ميان دو جامعه در اروپا:
به منظور درك بهتر ماهيت ايدئولوژيك برخوردهايي كه ذكر شد بايد به طور خلاصه اشارهاي كنيم به شباهتهاي غيرقابل انكار عقيدتي بين اسلام و مسيحيت كه ميتواند اساس يك گفتوگوي روشنفكرانه بين دو مذهب در زمينههاي فرهنگي، سياسي و مذهبي باشد. بديهي است كه اساس هر دو دين، ايمان به يك خداست و توحيد اصل نگرش مذهبي هر دوست. البته مفهوم يگانگي در اسلام با صراحت بيشتري بيان شده در حالي كه در مسيحيت، در مفهوم تثليث خداوند ممكن است آثاري از شرك را بتوان يافت. مفهوم خداوند در اسلام ميتواند به مسيحيت كمك كند تا تصور خود را از توحيد روشن كرده و قاطعانه وجود هر عنصر انساني را در اصل اعتقاد به سه گانگي خداي واحد بررسي كند. علاوه بر اين مسئله هر دو مذهب از يك ماهيت عالمگير نشأت ميگيرند و همه بشريت را شامل ميشوند. تصور آنها از خدا، يك خداي طايفهاي نيست و براي ايمان به خدا و پيوستن به جمع مومنان هيچ تبعيضي ميان انسانها وجود ندارد. اين جامعيت پيام آنها ممكن است به رقابتي بين اين دو مذهب براي در بر گرفتن همه انسانها منجر شود اما در عين حال بر روشنفكري هر دو دين در برخورد با ساير اديان و عقايد نيز تاكيد دارد.
يكي از اصول مهم مذهبي نقش برجستهاي است كه اسلام از ميان تمام پيامبران به مسيح نسبت ميدهد. اعتقاد مسيحيان به مفهوم معصوميت و پاكي مسيح از هر گونه گناهي، در اسلام نيز تاييد شده است.
اما اختلاف عمده آن است كه مسيحيان او را پسر خدا ميدانند و مسلمانان معتقدند او فقط يك پيامبر است در هر دو دين عقايد يكساني درباره رستاخيز و روز جزا وجود دارد.
با اين وجود اين شباهتهاي ساختاري در اصول عقايد هنوز نتوانستهاند زمينهساز يك گفتوگوي واقعي بين اين دو مذهب شوند. تفاوتهاي عقيدتي بخصوص براي مسيحيان اهميت بيشتري پيدا كرده و بر چسب زدن به پيامبران به عنوان يك بدعتگذار، روابط ميان دو جامعه را در طول قرنهاي گذشته مسموم كرده است. عدم اعتماد و حتي بدگمانيهاي شديدي در بين دو جامعه حاكم شده كه نتيجه صدها سال درگيري و جنگ مسلحانه در اروپا و خاور نزديك است. هنوز هم هنگام بحث درباره جهان اسلام، اصول عقايدآن، قوانين اجتماعي و سبك زندگي در اسلام، تعصبي خصمانه عليه مسلمانان در برخورد و گفتوگوي اروپاييها مشاهده ميشود. محمد اسد متفكر پاكستاني كه در اتريش متولد شده ميگويد: اروپا تهديدات سياسي و نظامي قدرتهاي مسلمان اين زمان بخصوص تهديد سلطه اتمي را مشخصه دين اسلام ميداند گويي اين امر جزئي از پيام مذهبي حضرت محمد بوده است.
مانع ديگر در راه تفاهم و گفتوگوي صحيح آن است كه براي مدتهاي مديد، پژوهش در باب اسلام به مبلغان مذهبي مسيحي سپرده شده كه همواره با جبههگيري و شيوهاي مجادلهآميز با مسئله برخورد كردهاند و اين امر، تصوير اسلام را از منظر ديني، اخلاقي و اجتماعي دچار تحريف كرده است.
اين موضعگيري عقيدتي تاثير منفي عميقي بر درك اروپاييها از اسلام تا به امروز داشته است. آنچه امروز بعنوان عقايد شرقي orientalism شناخته ميشود ريشه در اين رويكرد مسيحي دارد كه تعاليم مسيحيت را برتر از اسلام ميداند.
ادوارد سعيد در اين باره ميگويد: استراتژي orientalism تصاحب برتري مقامي است بگونهاي كه غربيها را قادر سازد بيآنكه اين امتياز برتري را از دست بدهند با شرق رابطه برقرار كنند. چنين رويكردي يكي از موانع عمده بر سر راه تفاهم ميان مسلمانان و مسيحيان امروز است.
اين نگرش به كلي فاقد توان تجزيه و تحليل و موشكافي كليشههايي است كه از رودر روييهاي گذشته بجا مانده است. بلكه برعكس با توجه به مطرح كردن اسلام به عنوان يك تهديد براي امنيت اروپا و سبك زندگي آزاديخواهانه و نظام ارزشي آن، اين تصورات غلط را تقويت كرده است. اورينتاليسم و اظهارات آن در زمينه مطالعات اسلامي، از بسياري جهات بخشي از يك جنگ مذهبي در قرن بيستم و تحت شرايط مركزيت اروپاست.
يكي از كليشههاي موثر بر روابط اسلام و مسيحيت از زمان جنگهاي صليبي و جنگ با امپراطوري عثماني قائل شدن ذاتي خشن براي اسلام هم در امر مذهب و هم در امر سياست است. اين تصور غلط حاصل برداشت اشتباه مسيحيان از كلمه جهاد در قرآن است و اين نمونهاي است از آنچه بايد براي ايجاد تصوير ذهني متعادل و عادلانه از پيام اسلام در اروپا، انجام داد. محققان مسيحي همواره در آموزشهايشان اينگونه بيان كردهاند كه اسلام عموماً و بي محابا جنگ عليه كفار را كه همان مسيحيان هستند توجيه ميكند. از بعضي جملات قرآن تعمداً بعنوان اثبات ذات متجاوز اسلام استفاده شده و ميشود آنها شرط واضح در آيه 39 سوره حج را آنجا كه زور را فقط در هنگام دفاع از خود مجاز دانسته، تعمداً ناديده ميگيرند(فتوي جنگ تنها عليه كساني داده مي شود كه ستم كردهاند) و در آيه 190 سوره بقره نيز اين اصل صريحاً بيان شده(بجنگيد در راه خدا و در برابر كساني كه به شما تعدي كردهاند و آغازگر جنگ نباشيد كه خدا متجاوزين را دوست ندارد.)
فهم نادرست از استفاده زور و اجبار در تعاليم قرآن نيز يكي از نمونههاي اساسي سوء تفاهم ميان اسلام و مسيحيت است كه جو بي اعتمادي عميقي را ايجاد كرده و باعث تداوم درك اشتباه از اسلام بعنوان تهديدي عليه تمدن مسيحيت در اروپا گشته.
اين عقيده متعصبانه كه اسلام را داراي طبيعتي خصمانه ميداند كليشه ديگري است كه بر طبق آن، اسلام آزادي اديان را قبول ندارد، بنابراين با ديدگاه آزاديخواهانه اروپاي سكولار ناسازگار است. به نظر ميرسد بسياري از اورينتاليستها و كارشناسان اسلام آيه 256 سوره بقره را كه ميگويد: در دين اجباري نيست ناديده ميگيرند. با توجه به اين مسائل تحت هيچ شرايطي نميتوان جهاد را بعنوان مدركي دال بر عداوت و خصومت اسلام نسبت به مسيحيت در نظر گرفت. حتي اكنون نيز اين تفكرات در كنفرانسهاي دانشگاهي و كتابهاي درسي مدارس ترويج ميشوند. تحريفات عمدي، از قلم انداختن جملات توضيحي و روشنگرانه و جدا كردن جملاتي خاص از متن اصلي قرآن همه حاكي از آن است كه ما در گفتوگوي مسلمانان و مسيحيان در اروپا به رويكرد تفسيري جديدي نياز داريم. شركتكنندگان كنفرانس اصل يكتاپرستي در اسلام و مسيحيت كه در سال 1981 در رم برگزار شد نيز به نياز حياتي تصحيح اين كليشهها اشاره كردند: يكي از موانع اساسي در راه درك و همكاري ميان اسلام و مسيحيت وجود تفكرات نادرست در مطالب كتب درسي است. لازم است برنامهاي منسجم جهت بررسي و تصحيح همه كتب درسي در پيش گرفته شود تا مسيحيان از سنين پايين از فرهنگ اصيل اسلام و عينيت و نزديكي آن با مسيحيت آگاه شوند.
وضعيت كنوني و چشمانداز آينده روابط اسلام و مسيحيت در اروپا:
واضح است كه حتي در شرايط كنوني اروپا نيز بعضي منافع خاص، تعصبات قديمي را تقويت ميكنند. پس از نابودي كمونيسم، اسلام جانشين دشمن پيشين شد كه غرب سعي داشت از طريق آن سلطه جهاني ايدئولوژيكياش را حفظ كند. روابط اسلامي- مسيحي در اروپا تحت تاثير اين توطئه جهاني جديد است كه اسلام را تهديدي براي هويت و امنيت اروپا ميداند. حضور جامعه نسبتاً بزرگ مسلمانان در اروپا كه عمدتاً شامل كارگران مهاجر است به تدريج به افزايش واكنشهاي خصمانه منجر شده اين اجتماعات اغلب به عنوان تهديدي براي انسجام اجتماعي و فرهنگي اروپا به تصوير كشيده شدهاند. تحت چنين شرايطي كه جنبشهاي سياسي در اروپا تعمداً از تعصبات سنتي ضد اسلامي بهرهبرداري ميكنند حفظ فضاي گفتوگو و همكاري بسيار دشوار است.
همانگونه كه در مورد سلمان رشدي و يا حملات يك سال گذشته عليه آناماري اسشيمل كارشناس مشهور آلماني در زمينه تمدن اسلامي كه بخاطر يك عمر تلاش در جهت انتقال تصويري معتدل و معقولانه از اسلام متهم شده بود قابل مشاهده است. فضا براي نوعي جنگ فرهنگي آماده شده است. رسانهها كه به شدت تحت تاثير گروههايي با مقاصد خاص خود هستند، نقش بسيار منفي و بازدارندهاي را در اين ميان ايفا كردند. تاثير صنعت فيلمسازي آمريكا در اروپا نيز به پرورش احساسات خصمانه عليه اسلام و جامعه مسلمانان در قاره ما اضافه شد.
روابط اسلام و مسيحيت دراروپا و در تاريخ كنوني، اساساً با سرنوشت مسلمانان بوسني و هرزگوين در ارتباط است. بياعتمادي عميق نسبت به جامعه مسلمانان در اروپا، بيشك يكي از دلايل بيتفاوتي جمعي اروپا در دوران وخيم پس از اضمحلال يوگسلاوي بود.
بيتفاوتي اروپا در قبال نسلكشي در بوسني تاثير بدي بر روابط مسلمانان و مسيحيان نه تنها در اين قاره بلكه در سطح جهاني داشت. اين انفعال تنها ميتوانست بدليل تاريخ درگيريهاي گذشته مسلمانان و مسيحيان كه در ابتداي مقاله به آن اشاره كرديم باشد.
از ديگر فاكتورهاي روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا و در زمان حال قطعاً درگيري اعراب و اسرائيل و جدال بر سر بيتالمقدس است. تفاهم و همكاري ميان مسلمانان و مسيحيان به مذاق گروه سوم يعني يهوديان در فلسطين و حاميان آنها در اروپا و ساير نقاط دنيا خوش نميآيد.
از سوي ديگر اشغال فلسطين توسط اسرائيل براي مسيحيان و مسلمانان به يك اندازه ناخوشايند است. بنابراين مسئله بيتالمقدس ميتواند فرصتي باشد براي نزديكي و اتحاد اين دو مذهب. روابط اسلام و مسيحيت در اروپا امروزه با توطئه درگيريهاي جديدي كه حاصل تعصبات به جا مانده از قرون گذشته است، روبروست. حتي اعضاي جامعه روشنفكران اروپا نيز به پرورش تفكرات ضد اسلامي مبادرت ميكنند. ظاهراً اروپا در شرايط كنوني در خلاء ايدئولوژيكي حاصل از اضمحلال اتحاد شوروي، هنوز آماده دور ريختن كليشههاي قديمياش نيست. جبههگيريهاي اوليه مسيحيت در برابر اسلام آنجا كه اسلام بعنوان تفسيري گمراه كننده از مسيحيت بشمار ميآمد، همچنان در اروپاي سكولار تداوم دارد. تمدن اسلامي فقط از ديدگاه سيستم ارزيابي اروپايي ما ديده ميشود. توسعه سياسي اخير مسلمانان در خاورميانه و شمال آفريقا و احياي نهضتهاي اسلامي در اين مناطق تهديدي عليه منافع حياتي اروپا تلقي ميشوند. جامعه مسلمانان مهاجر در اروپا، متحدان اين جنبش جديد و بنابراين تهديدي براي هويت فرهنگي اروپا به شمار ميآيند. آينده روابط ميان پيروان اين دو مذهب را با توجه به اين پيشينه است كه بايد ارزيابي كرد.
در چنين شرايط حساس و پر تنشي، خط سير ما نبايد بر اساس برخورد تمدنها باشد. آنگونه كه در سخنرانيهاي سياسي اخير ميبينيم اين تئوري عمدتاً حافظ منافع كساني است كه تلاش ميكنند در امور مربوط به درگيريهاي خاورميانه بخصوص مجادلات اعراب و اسرائيل، توطئه سلطه طلبانه جديدي را در برابر اسلام توجيه كنند. هر چشماندازي از آينده بايد بر مبناي گفتوگوي تمدنها و بر اساس برابري دو طرف گفتوگو باشد. عقايد اروپا مدار گذشته درباره شرق و ايدههاي برتري طلبانه بايد منسوخ گردند. از ديدگاه ما يك گفتوگوي صادقانه بر مبناي شباهتهاي ساختاري پيام توحيد در اسلام و مسيحيت ميتواند شكل گيرد. حضور جامعه مسلمان در اروپا، مسلمانان بوسني و اجتماع مسلمانان در نقاط مختلف اروپا، نبايد به عنوان يك تهديد بلكه بايد به عنوان امكاني براي ساختن پلهاي تفاهم ميان اسلام و غرب بشمار آيد. اگر ميخواهيم به بيگانگيهاي رو به افزايش بين دو مذهب و اجتماع در داخل و خارج از اروپا پايان دهيم بايد واقعيتهاي جامعه چند فرهنگي اروپا را بپذيريم. در اين زمينه بايد از استفاده جنجالي از عبارت بنيادگرايي خودداري كرد. زيرا از اين واژه به منظور بياعتبار كردن اسلام و نهضت بيداري مذهب اسلامي استفاده ميشود.
گسترش درگيريها بر سر حق حاكميت در فلسطين و بيتالمقدس تاثير قابل توجهي بر آينده روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا خواهد داشت. اين روابط تنها در صورتي بهبود مييابد كه اروپاييها برخوردي عادلانه را در پيش گيرند نه اينكه بر عليه حقوق مسلم مسلمانان در بيت المقدس و يا در حمايت از نيروهاي اشغالگر در فلسطين عمل كنند. اين بياعتمادي كه از حضور استعماري اروپا در منطقه در گذشته ريشه ميگيرد بايد با سياستي صحيح در راستاي حقوق مسلمانان در خاورميانه رفع شود. در ارزيابي چشمانداز آينده بايد به يك تفاوت فرهنگي اساسي اشاره كرد كه ممكن است مانعي جدي در راه مذاكره و فهم دو جانبه باشد: در حقيقت اروپاي سكولار، بيداري مذهبي خود را و برخي معتقدند هويت مسيحياش را نيز از دست داده در حالي كه جهان اسلام در حال تجربه نوزايش و احياي اين بيداري مذهبي است. اين طور كه به نظر ميرسد هر دو اجتماع ديگري را داراي ارزشها و تعهدات انساني متفاوتي ميبينند.
اين كه هر دو طرف هم مسلمانان و هم مسيحيان به گروه سومي اجازه دخالت در روابطشان در اروپا را نميدهند از اهميت بسياري برخوردار است زيرا هر گفتماني در آينده بايد مستقيم باشد نه تحت تاثير منافع ژئوپولتيك گروههاي خارجي. آينده روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا نبايد تحت الشعاع احياء روح و طرر تفكر جنگهاي صليبي قرار گيرد بلكه با هشياري دو طرفه در زمينه حقايق اصول ديني و ارزشهاي اخلاقي كه در هر دو تمدن مشترك است هدايت شود. شباهتهاي ساختاري در پيام الهي هر دو مذهب ميتواند اساس درك سياسي، اجتماعي و فرهنگي عميقتر گردد.
